آب، صلح و منافع ملی
آب، برخلاف منابعی مانند نفت، جایگزینپذیر نیست. هیچ موجود زندهای بدون آن قادر به ادامه حیات نیست. از سوی دیگر، منابع آب شیرین جهان عمدتاً در حوضههای آبریز مشترک (رودخانههای مرزی، دریاچهها و سفرههای آب زیرزمینی) قرار دارند. بیش از ۲۶۰ حوضه آبریز بینالمللی در جهان وجود دارد که قلمرو بیش از ۱۴۰ کشور را در بر میگیرد. این «اشتراک» ذاتی، آب را به یک کالای سیاسی و استراتژیک تبدیل کرده است. مدیریت این منبع مشترک، مستقیماً بر سه عنصر تأثیر میگذارد:
منافع ملی: امنیت غذایی، امنیت انرژی، توسعه صنعتی، سلامت جامعه و ثبات اقتصادی یک کشور.
صلح: همکاری یا تنش بین کشورهای ساحلی بر سر تقسیم و مدیریت آب.
امنیت ملی: تهدیداتی که کمبود آب میتواند برای ثبات داخلی یک کشور ایجاد کند.
در ادامه، این رابطه سهگانه را از جنبههای مختلف تحلیل میکنیم.
بخش اول: آب به عنوان عنصری حیاتی در «منافع ملی»
منافع ملی هر کشوری مستلزم تأمین نیازهای اساسی شهروندان و تضمین توسعه پایدار است. آب در کانون این منافع قرار دارد:
امنیت غذایی (کشاورزی): بخش عمدهای از مصرف آب در جهان (به طور متوسط ۷۰٪) مربوط به کشاورزی است. یک کشور نمیتواند بدون آب کافی، غذای جمعیت خود را تأمین کند. بنابراین، هرگونه تهدید علیه منابع آبی، مستقیماً امنیت غذایی و استقلال آن کشور را به خطر میاندازد.
امنیت انرژی: آب برای تولید برق آبی، خنککردن نیروگاههای حرارتی و استخراج منابع انرژی مانند نفت و گاز ضروری است. کاهش منابع آب، ظرفیت تولید انرژی یک کشور را محدود کرده و آن را در معرض بحران انرژی قرار میدهد.
توسعه صنعتی: تقریباً هیچ صنعتی از فولاد و پتروشیمی تا فناوری اطلاعات، بدون آب قادر به ادامه کار نیست. کمبود آب میتواند جذب سرمایهگذاریهای خارجی را با مشکل مواجه کند و چرخه اقتصادی را مختل نماید.
سلامت عمومی و انسجام اجتماعی: دسترسی به آب سالم و بهداشت، پایه اصلی سلامت یک جامعه است. کمبود آب یا آلودگی آن، منجر به شیوع بیماریها، افزایش هزینههای درمانی و در نهایت، ناآرامیهای اجتماعی میشود.
نتیجه: از منظر منافع ملی، کنترل و حفاظت از منابع آب، چه داخلی و چه مشترک، یک اولویت استراتژیک محسوب میشود. کشورها برای حفظ حاکمیت خود، به دنبال تضمین دسترسی پایدار به این منبع هستند.
بخش دوم: آب به عنوان محرک «صلح» یا «منازعه»
رودخانههای بینالمللی مانند نیل، دجله و فرات، دانوب، گنگ و... صحنه تعامل پیچیده بین کشورهای بالادست (کشورهای مبدأ رود) و پاییندست (کشورهای مقصد) هستند. این تعامل میتواند به دو شکل اصلی ظاهر شود:
الف) آب به عنوان منبع درگیری و تنش (Hydro-Hegemony)
موقعیت استراتژیک کشور بالادست: کشوری که در مبدأ یک رودخانه قرار دارد (مانند ترکیه بر روی دجله و فرات، یا اتیوپی بر روی نیل) از قدرت طبیعی برای کنترل جریان آب برخوردار است. این کشور میتواند با احداث سدهای بزرگ، جریان آب به سمت پاییندست را کاهش دهد یا کنترل کیفیت آن را در دست گیرد.
واکنش کشور پاییندست: کشورهای پاییندست (مانند عراق و سوریه، یا مصر و سودان) که معیشت میلیونها نفر از شهروندانشان به آب این رودخانهها وابسته است، این اقدامات را تهدیدی برای امنیت ملی خود میدانند. این وضعیت میتواند به تنشهای دیپلماتیک، تهدیدهای نظامی و حتی جنگ تمامعیار منجر شود.
مثالهای تاریخی و معاصر:
حوضه نیل: اختلافات دیرینه مصر و اتیوپی بر سر سد «رنسانس اتیوپی» که مصر آن را «خط قرمز» خود میداند.
حوضه دجله و فرات: تنش بین ترکیه با پروژه عظیم (GAP) و کشورهای پاییندست عراق و سوریه.
حوضه رود اردن: یکی از ریشههای مناقشه اعراب و اسرائیل، مسئله کنترل بر منابع آب بوده است.
ب) آب به عنوان پلی برای «همکاری و صلح» (Transboundary Water Cooperation)
تجربه نشان داده است که در بسیاری از موارد، نیاز مشترک به آب، کشورها را مجبور به همکاری کرده است، حتی اگر در سایر زمینهها با یکدیگر اختلاف داشته باشند.
تدوین معاهدات و رژیمهای مشترک: کشورها میتوانند با انعقاد پیمانهای دوجانبه یا چندجانبه، چگونگی تقسیم آب، مدیریت سدها، مقابله با آلودگی و مقابله با خشکسالی را تعیین کنند. این پیمانها با ایجاد اعتماد، باعث کاهش تنش میشوند.
مثالهای موفق:
کمیسیون بینالمللی حفاظت از رود دانوب: همکاری موفق بیش از ۱۰ کشور اروپایی برای مدیریت پایدار این رودخانه.
معاهده آب ایندوس (۱۹۶۰): همکاری میان هند و پاکستان با وجود تنشهای شدید سیاسی و نظامی.
کمیسیون رودخانه مکونگ: همکاری کشورهای جنوب شرق آسیا برای توسعه مشترک حوضه آبریز مکونگ.
نکته کلیدی: انتخاب مسیر «تنش» یا «همکاری» به عواملی مانند بلوغ سیاسی رهبران، وجود نهادهای بینالمللی واسطه، سطح توسعه اقتصادی و فشار افکار عمومی بستگی دارد.
بخش سوم: ابعاد جدید چالش: تغییر اقلیم و رشد جمعیت
دو عامل، بر پیچیدگی رابطه آب، صلح و منافع ملی افزودهاند:
تغییرات اقلیمی: این پدیده الگوهای بارش را تغییر داده، باعث ذوب سریعتر یخچالها (که منبع اصلی بسیاری از رودخانهها هستند) شده و تناوب و شدت خشکسالیها و سیلابها را افزایش داده است. این تغییرات، پیشبینیپذیری جریان آب را که پایه اصلی معاهدات است، از بین برده و بر شکنندگی توافقات موجود میافزاید.
رشد جمعیت و شهرنشینی: افزایش جمعیت و تمرکز آن در شهرها، تقاضا برای آب و غذا را به شدت افزایش داده است. این فشار مضاعف، رقابت بر سر منابع آب محدود را تشدید میکند.
بخش چهارم: راهکارها و چشمانداز آینده
برای مدیریت این سهگانه حیاتی، کشورها و جامعه بینالملل باید بر چند محور اصلی تمرکز کنند:
دیپلماسی فعال آب: منافع ملی در بلندمدت با مشارکت در رژیمهای همکاریجویانه بینالمللی بهتر تأمین میشود تا با رویکردی تقابلی. دیپلماسی آب باید در کانون سیاست خارجی کشورها قرار گیرد.
مدیریت یکپارچه منابع آب (IWRM) مدیریت آب در سطح حوضه آبریز (حتی اگر بین چند کشور مشترک باشد) به جای مدیریت در مرزهای سیاسی.
افزایش بهرهوری و فناوری: سرمایهگذاری در فناوریهای جدید مانند آبیاری قطرهای، تصفیه و بازیافت آب (فاضلاب)، کشاورزی هوشمند و شیرینسازی آب دریا میتواند فشار بر منابع آب شیرین طبیعی را کاهش دهد.
اقتصاد چرخشی آب: نگاه به آب به عنوان یک منبع قابل بازیافت و استفاده مجدد، نه یک کالای مصرفی.
تقویت نهادهای حاکم بر آب: ایجاد نهادهای شفاف، پاسخگو و کارآمد در سطح ملی برای مدیریت عادلانه آب بین بخشهای مختلف.
نتیجهگیری نهایی
آب تنها یک مایع حیاتبخش نیست؛ یک مایع ژئوپلیتیک است. رابطه بین آب، صلح و منافع ملی یک رابطه پویا و در حال تغییر است. در جهان امروز، منافع ملی یک کشور بهطور فزایندهای با توانایی آن در مدیریت پایدار منابع آب مشترک و همکاری با همسایگان گره خورده است.
کشوری که تنها بر اساس منافع کوتاهمدت خود و با رویکردی یکجانبه به منابع آب نگاه کند، ممکن است در بلندمدت با بیثباتی داخلی، تنشهای منطقهای و تهدید امنیت ملی مواجه شود. در مقابل، کشوری که دیپلماسی آب را در اولویت قرار داده و به سمت مدیریت مشترک، عادلانه و پایدار منابع حرکت کند، نه تنها منافع ملی خود را تضمین کرده، بلکه سهمی در برقراری صلح و ثبات منطقهای ایفا خواهد کرد.
به بیان ساده، در قرن بیست و یکم، امنیت آبی معادل امنیت ملی است، و دستیابی به این امنیت، اغلب از مسیر همکاری بینالمللی میگذرد، نه تقابل.