حوضه هیرمند: نماد یک فاجعه زیست‌محیطی و دیپلماتیک

حوضه هیرمند: نماد یک فاجعه زیست‌محیطی و دیپلماتیک

حوضه آبریز هیرمند، که رودخانه هیرمند (هلمند) شریان اصلی آن است، تنها یک مجرای آبی ساده نیست. این حوضه، تجسم عینی یک تراژدی پیچیده است که در آن سیاست‌های کوتاه‌بینانه، دیپلماسی ناکام و تغییرات اقلیمی دست به دست هم داده‌اند تا یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های زیست‌محیطی و انسانی در منطقه را خلق کنند. این حوضه، امروز به نمادی از شکست مدیریت مشترک منابع و فاجعه‌ای تبدیل شده که زندگی میلیون‌ها نفر در دو کشور ایران و افغانستان را تحت تأثیر قرار داده است.

 

بخش اول: جغرافیای حوضه هیرمند و اهمیت حیاتی آن

منطقه‌ای گسترده: حوضه هیرمند با مساحتی حدود ۳۸۶,۰۰۰ کیلومتر مربع، بخش عمده‌ای از جنوب غربی افغانستان و بخشی از شرق ایران (استان سیستان و بلوچستان) را در بر می‌گیرد.

 

رودخانه هیرمند: این رودخانه با طول حدود ۱۱۰۰ کیلومتر، طولانی‌ترین رودخانه داخلی در افغانستان است که از کوه‌های هندوکش سرچشمه گرفته و به دریاچه هامون در ایران می‌ریزد.

 

هامون قلب تپنده شرق ایران: دریاچه هامون، سومین دریاچه بزرگ ایران و یکی از بزرگترین دریاچه‌های آب شیرین جهان، وابسته به آب هیرمند است. این دریاچه به همراه تالاب‌های اطرافش، یک اکوسیستم منحصربه‌فرد و حیاتی را تشکیل داده که:

 

منبع معیشت: هزاران خانواده از طریق کشاورزی، دامداری و ماهیگیری در اطراف آن زندگی می‌کنند.

 

کاهش ریزگردها: هامون به عنوان یک "فیلتر طبیعی" عمل کرده و از طوفان‌های شن و ریزگردهای نمکی که می‌توانند تا کلان‌شهرهای شرق ایران را تحت تأثیر قرار دهند، جلوگیری می‌کند.

 

ذخیره‌گاه زیست‌کره: این منطقه یکی از ۹ ذخیره‌گاه زیست‌کره ایران است و میزبان گونه‌های نادر گیاهی و جانوری مانند "گاندو" (تمساح پوزه‌کوتاه ایرانی) است.

 

بخش دوم: فاجعه زیست‌محیطی؛ مرگ تدریجی یک اکوسیستم

کاهش شدید جریان آب هیرمند به سمت هامون، پیامدهای فاجعه‌باری داشته است:

 

خشکی دریاچه هامون: بیش از ۹۰ درصد مساحت دریاچه هامون خشک شده است. تصاویر ماهواره‌ای طی دو دهه گذشته، کوچک شدن چشمگیر این دریاچه را به وضوح نشان می‌دهند.

 

طوفان‌های نمک و ریزگرد: بستر خشک هامون به منبع عظیمی از نمک و ذرات ریز تبدیل شده است. وزش بادهای ۱۲۰ روزه سیستان، این ذرات سمی را تا صدها کیلومتر پراکنده کرده و باعث:

 

مشکلات شدید تنفسی و چشمی برای ساکنان محلی،نابودی زمین‌های کشاورزی و باغات، تخریب زیرساخت‌ها، مهاجرت اجباری ساکنان محلی

 

نابودی تنوع زیستی: اکوسیستم هامون که روزی میزبان میلیون‌ها پرنده مهاجر و گونه‌های آبزی بود، امروز به بیابانی بی‌آب و علف تبدیل شده است. بسیاری از گونه‌ها در معرض انقراض قرار گرفته‌اند.

 

فقر و مهاجرت: با نابودی کشاورزی و دامداری، معیشت سنتی مردم منطقه از بین رفته است. این امر منجر به فقر شدید، بیکاری گسترده و مهاجرت اجباری هزاران نفر از ساکنان سیستان به دیگر نقاط ایران شده است. روستاهای بسیاری خالی از سکنه شده‌اند.

 

بخش سوم: فاجعه دیپلماتیک؛ تاریخچه‌ای از توافق‌ها و اختلاف‌ها

ریشه این بحران زیست‌محیطی، در یک بحران دیپلماتیک دیرینه نهفته است:

قرارداد ۱۹۵۰ (۱۳۲۹) و ۱۹۷۳ (۱۳۵۲): پایه‌های حقوقی تقسیم آب هیرمند بر اساس قرارداد ۱۹۵۰ بین ایران و افغانستان گذاشته شد. این قرارداد که بعداً در پروتکل ۱۹۷۳ تأیید شد، میزان آب اختصاص یافته به ایران را ۲۶ مترمکعب در ثانیه (با حقابه بیشتر در سال‌های پرباران) تعیین کرد. این قراردادها اگرچه وجود داشت، اما همواره به طور کامل توسط طرف افغانستانی رعایت نشد.

 

ساخت سدها و انحراف آب: افغانستان در دهه‌های گذشته، به ویژه با ساخت سدهای متعدد بر روی هیرمند و شاخه‌های آن (مانند سد کجکی، سد ارغنداب و اخیراً سد کمال خان)، جریان آب به سمت ایران را به شدت کاهش داده است. این اقدامات اغلب بدون مشورت و توافق با ایران انجام شده است.

 

تغییر حکومت‌ها و بی‌ثباتی سیاسی: بی‌ثباتی سیاسی در افغانستان (از جنگ‌های داخلی تا حاکمیت طالبان) همیشه یک چالش بزرگ برای مذاکرات پایدار بوده است. هر دولت جدید در کابل، مواضع متفاوتی نسبت به تعهدات گذشته اتخاذ کرده است.

 

گفتمان ملی‌گرایی افراطی: در افغانستان، مسئله آب هیرمند گاهی به یک موضوع ملی و حتی احساسی تبدیل شده است. برخی جریان‌ها، دادن حقابه به ایران را "تبعیض" علیه کشاورزان افغان می‌دانند و بر "حق حاکمیت" افغانستان بر آبی که در خاکش جاری است، تأکید می‌کنند. این نگاه، فضای مذاکره را پیچیده‌تر کرده است.

 

ضعف دیپلماسی آب ایران: از نگاه برخی کارشناسان، دیپلماسی ایران در قبال افغانستان در مورد مسئله هیرمند، گاهی منفعلانه و فاقد ابتکار عمل لازم بوده است. اتکای صرف به قراردادهای قدیمی و ناتوانی در ایجاد یک مکانیسم مدیریت مشترک و مدرن برای حوضه، از ضعف‌های محسوب می‌شود.

 

بخش چهارم: نقش تغییرات اقلیمی و مدیریت ناکارآمد داخلی

اگرچه اختلاف با افغانستان عامل اصلی است، اما نباید نقش عوامل دیگر را نادیده گرفت:

 

تغییرات اقلیمی: کاهش بارش‌های برف در هندوکش و افزایش دما، به طور کلی حجم آب در حوضه هیرمند را کاهش داده است. این امر رقابت بر سر منابع آب باقیمانده را تشدید کرده است.

 

مدیریت ناکارآمد آب در ایران: در خود استان سیستان نیز روش‌های کشاورزی سنتی و کم‌بازده، الگوی کشت نامناسب و مشکلات مدیریتی، بر شدت بحران افزوده است. حتی اگر آب به میزان کافی وارد ایران شود، بدون مدیریت صحیح، بازهم هدر خواهد رفت.

 

چشم‌انداز آینده و راه‌حل‌های پیش‌رو

آینده حوضه هیرمند بسیار تاریک به نظر می‌رسد، اما راه‌هایی برای خروج از این بن‌بست وجود دارد:

 

احیای فوری دیپلماسی: ایران باید با هر حکومتی در کابل، مذاکرات فوری و جدی را بر اساس منافع ملی و با در نظر گرفتن واقعیت‌های جدید (مانند ساخت سد کمال خان) از سر گیرد.

 

اجرای کامل قرارداد ۱۹۷۳: ایران باید مصرانه بر اجرای کامل مفاد این قرارداد که از نظر حقوقی معتبر است، پافشاری کند.

 

توسعه مدیریت مشترک حوضه: خروج از گفتمان "سهم‌خواهی" و حرکت به سمت "مدیریت مشترک حوضه". این به معنای همکاری در زمینه ساخت سدها، مدیریت سیلاب، مقابله با تغییرات اقلیمی و توسعه کشاورزی پایدار در دو طرف مرز است.

 

بین‌المللی کردن مسئله (به عنوان آخرین حربه): اگر مذاکرات دوجانبه به نتیجه نرسد، ایران می‌تواند این موضوع را در مجامع بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد و دادگاه‌های بین‌المللی مطرح کند.

 

مدیریت داخلی بحران: ایران باید در استان سیستان، برنامه‌ریزی برای تغییر الگوی کشت، توسعه روش‌های آبیاری نوین و ایجاد مشاغل جایگزین برای کاهش وابستگی به آب را در اولویت قرار دهد.

 

نتیجه‌گیری

حوضه هیرمند، امروز بیش از هر زمان دیگری، نماد یک "فاجعه تدریجی" است. این فاجعه، تنها خشکی یک دریاچه نیست؛ بلکه خشکی روابط دیپلماتیک، نابودی امید یک منطقه و فرسایش سرمایه‌های اجتماعی و طبیعی است. حل این بحران نیازمند اراده‌ای قوی در سطح ملی در ایران، دیپلماسی هوشمندانه و فعال، و درک این واقعیت توسط افغانستان است که امنیت و ثبات منطقه‌ای در گرو همکاری است، نه تقابل. هیرمند می‌تواند از نماد فاجعه به نماد همکاری تبدیل شود، اما زمان به سرعت در حال اتمام است.

 

پیامدهای چند بعدی بحران:

 

زیست‌محیطی: خشک شدن کامل دریاچه بین‌المللی هامون، نابودی تنوع زیستی، ایجاد کانون‌های عظیم ریزگرد و نمک که تا شهرهای دوردست نیز اثرات خود را نشان می‌دهند.

 

اجتماعی-اقتصادی: نابودی کامل کشاورزی و دامپروری سنتی در منطقه سیستان، افزایش بیکاری، فقر شدید و قهقرای اقتصادی، تخلیه روستاها و افزایش مهاجرت اجباری به حاشیه شهرها.

امنیتی: ایجاد ناامنی اجتماعی و قاچاق گسترده به دلیل فقدان معیشت پایدار.

راهکارهای پیشنهادی برای خروج از بن بست:

فعال‌سازی دیپلماسی فنی و کارشناسی: تشکیل کمیته‌های مشترک فنی متشکل از هیدرولوژیست‌ها، مهندسان آب و کارشناسان محیط زیست برای بررسی دقیق اثرات سدها و ارائه راهکارهای فنی.

تنوع بخشی به اهرم‌های دیپلماتیک: استفاده از اهرم‌های اقتصادی (تجارت، ترانزیت)، فرهنگی (اشتراکات قومی و زبانی) و انرژی (صادرات برق و فرآورده‌های نفتی) برای ایجاد یک بسته مذاکره‌ای win-win.

 

بین‌المللی‌سازی مسئله با رویکردی هوش‌مند: طرح مسئله در مجامع بین‌المللی مانند کنوانسیون رامسر (به دلیل خشک شدن تالاب هامون) نه به عنوان یک اقدام خصمانه، بلکه برای جلب حمایت‌های فنی و مالی برای مدیریت مشترک حوضه.

تأکید بر منافع مشترک: تأکید بر این که احیای هامون به نفع هر دو کشور است، زیرا طوفان‌های نمک مرزهای سیاسی نمی‌شناسند و بر کیفیت زندگی در هر دو سوی مرز اثر می‌گذارند.